آرامش دل
یاد خدا باعث آرامش دل هاست
یکبار از هوش رفتم و در عالم بیهوشی دیدم که از زمین جدا شدم و به اسمان رفتم دور شدنمو از زمین میدیدم و دیدم که چقدر سریع بود انقدر رفتم تا رسیدم به سیاهی آسمون که من بهوش آمدم و در حالی که صورتم از چک زدن ها (برای بهوش آمدنم) می سوخت و تمام بدنم خیس آب بود(برای بهوش آمدنم) فقط گفتم که چقدر قشنگ بود... حالا دوست دارم که شما اگه خاطره ای از زمان بیهوشی دارید برایم بگویید در قسمت نظر منتظرتون هستم روزي مردي خواب عجيبي ديد. قصه اول لاینل واترمن داستان آهنگری را میگوید که پس از گذران جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش چیزی درست به نظر نمیآمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: واقعاً عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خدا ترسی بشوی، زندگیات بدتر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده. آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگیاش آمده است. اما نمیخواست دوستش را بیپاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: - در این کارگاه فولاد خام برایم میآورند و باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکهی فولاد را به اندازهی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا این که فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست. آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری آتش روشن کرد و ادامه داد: - گاهی فولادی که به دستم می رسد نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک میاندازد. میدانم که از این فولاد هرگز تیغهی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. باز مکث کرد و بعد ادامه داد: - میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده، پذیرفتهام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که میپسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بیفایده پرتاب نکن. قصه دوم آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا” به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: گاهی اوقات دلم برای دنیا می سوزه سلام خدا خیلی دلم گرفته میخوام باهات حرف بزنم بیا پایین می خوام سرمو بزارم رو پات و گریه کنم و شکایت. شکایت از بنده هات از بدی هایی که آفریدی می دونم اگه بدی نباشه قدر خوبی رو نمی دونیم ولی دلم گرفته دیگه بذار خودمو خالی کنم . مداد پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟ ادامه داستان در ادامه مطلب خدای مهربان هر چی خودت میخوای بده راضیم به رضای تو یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟ خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد
و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم . . .
تازه فهمیدم وقتی می گن یاد خدا باعث آرامش دلهاست یعنی چی.وقتی به خدا ایمان داشته باشی آن زمان است که مفهمی چقدر خدا بزرگه وهیشه خوبی ما را میخواد.من همیشه همه چیز رو از خدا به زور می خواستم و خدا در نهایت به من میداد پس از گذشت زمان می فهمیدم که نباید می خواستم و از خواسته ام پشیمون می شدم ولی الان فهمیدم که نباد هیچ چیزی رو به زور از خدا خواست. الان هر چیزی که ازش می خوام بهش می گم "تو که می دونی من چقدر دلم می خواد اگه خوبه بهم بده اگه نه که صبر بهم بده" من هنوز در زمینه ایمان کامل نشدم ولی دارم سعی خودمو می کنم. از خدا خواستم عادتهای زشت را تركم بدهد. از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید شاید هدف از اینهمه تکرار همین باشد ... وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه به تواناییش ایمان داری وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه به تواناییت ایمان داره . . . این قانون زندگی است. ...رها کن و به خدا بسپار که خدا بهترین را برای تو قرار داده... فقط به خدا اعتماد کن چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد/ چون امروز اطاعتش نکردیم. چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد/چرا که ما از محبت کردن به دیگران دریغ کردیم. چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود/چرا که امروز قادر به درکش نبودیم. چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت/چرا که امروز فرصت نکردیم آن را بخوانیم. چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست/چون ما در قلب هایمان را بسته ایم. چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد/چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم . چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم/چرا که وقتی باران فرستاده بود گله کردیم. چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت/چون فراموشش کردیم. چی میشه اگه از این مطالب به سادگی بگذریم... بیایید خود را به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خداشناسی را در قلب های یکدیگر بکاریم.
ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي انها نگاه مي كند .
هنگام ورود دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تندنامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند باز مي كنند و انها را داخل جعبه هايي مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چكار مي كنيد؟
فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم را از خداوند تحويل مي گيريم .
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند .
مرد پرسيد :شماها چكار مي كنيد ؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه مي كنيد وچرا بيكاريد؟
فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي عده ي بسيار كمي جواب مي دهند .
مرد از فرشته پرسيد :مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند:خدايا شكر

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار!
چون هر روز چهره اش زشت تر وکارنامه اش سیاه تر میشه
گاهی دست سرنوشت انسان هایی رو از این دنیای پر فتنه میگیره که آبروی زمین را
تضمین می کردن ، آبروی انسان را...
و چه تلخه زندگی تو دنیایی که هر روزش کدر تر از دیروز....

ادامه مطلب

درباره تو فرزندم ، اما مهمتر از
آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن
مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي،
مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و
چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به
آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت
هست که اگر به دستشان بياوري ،
براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
...
ادامه مطلب
عاجز شدم
از دست دور و بریام عاجز شدم ،
دست تسلیم بسویت دراز میکنم فریاد میزنم ،
خدای بزرگ من نمیتوانم ولی میدانم که تو حتماٌ میتوانی
بهم آرامش ، پذیرش و صبر بده
نقصهام همه بالا زده
کمکم کن بتونم مهارشون کنم ،
دستمو بگیر ، میدانم که جزتو دستگیری ندارم
نشین اون بالا و بهم بخند ، نگو کی میخوای آدم شی ،
اگه ولم کردی که ببینی چی یاد گرفتم ، میگم هیچی ، هر چی یاد گرفته بودم همه پریده
دوباره دستمو بگیر و آرامش را به من و زندگیم برگردون
این بار نمیگم چی بهم بده میگم 
خدایا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها كنی.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاكردنی نیست، آموختنی است.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیكترت میكند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت باید رشد كنی. من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میكنم تا بارور شوی.
از خدا خواستم كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم.
خدا فرمود: برای این كار من به تو زندگی دادهام.
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
برای به دست آوردن چیزی باید چیز دیگری را از دست داد

.jpg)
| Design By : Pichak |








